ميرزا احمد ميرزا خداوردى

82

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

محال دريغ شده و به خانهء عاليجاه نجفقلى خان رسيديم و آنچه لازمهء حرمت و مهمان‌نوازى بود ، به عمل آوردند . از آن جمله زوجهء مير مصطفى خان معه پسران خود در حرمسرا منزل قرار كردند و ما ، نوكران ، همگى در بيرون و ديوانخانهء خودشان ، منزل مهيّا « 1 » و تعيين نمودند و در هر باب لازمهء محبت و مهمانى به عمل آوردند . و پاسى از شب گذشته كه من ، ميرزا خداويردى ، و عاليجاه اخلاص بيگ و كدخدا آقا بگ بدلانى در يك‌جا منزل كرده بوديم ، مشغول خواب غفلت مىبوديم ، ديديم اين كدخدا آقا بگ از جا برجسته ، لحاف خود را به سر برداشته ، داد و فرياد و واويلا مىكنند ، [ مىگويد : ] الان شير آمده ، مىخواهد ماها را بخورد و تلف بكند و بنابر صداى بلندى او ، نوكران قريهء بوطه‌سر ، از آن جمله بخشعلى بگ طاير بگ اغلى و عباسقلى بگ آقا كريم بيگ اغلى و قباد بگ و غيره در ميان حياط « 2 » خوابيده بودند ، سراسيمه‌وار از خواب جسته ، تفنگ انداختند و آنچه آدم در اندرون حياط « 3 » مىبود ، همگى بيدار گشته ، هاىهوى بنا شد ؛ يكى تفنگ انداخت و يكى لخت و برهنه فرار كرد و يكى كلاه خود را گم نموده ، فرار نمود . خلاصه به قرار دو ساعت فضيحتى و غوغايى شد كه نوشتنش غيرمقدور است . آخرالامر ديدند از هيچ طرف آثارى نيست و قشونى و جمعيتى معلوم نيست . اين كدخدا آقا بيگ بدلانى را گرفتند [ و گفتند : ] بابا اين چه حركت [ بود ؟ ] و كدخدا آقا بگ قدرى ساكت شد ، گفت : من در خواب مىديدم شيرى بزرگى آمد ، ماها همگى را مىگرفت و مىخورد . خلاصه آن شب به جهت اين جمعيت خوابيدن نشد ، يكى خنده و يك طعنه و [ يكى ] مذّمت مىنمود و آخر گفتند هر كس [ به ] فراخور عقل خود ، تعبير اين خواب كند . هر كس به نوعى تعبير مىنمود ؛ يكى گفت از مشقت راه است و يكى گفت از خوردن كثرت خوراك است و من مخلص گفتم : شير مير حسن خان است ، فردا يقين مىآيد و همگى به تعبير من خنده كردند [ گفتند : ] مير حسن خان در طالش [ است ] و ما در دريغ . در اين [ جا ] چطور جرأت « 4 » مىكند بيايد و پسران نجفقلى خان كه فتحى بگ و غيره گفتند : اگر بيايد ، به سزاى خود خواهد رسيد ،

--> ( 1 ) . در نسخه « محّيا » . ( 2 ) . در نسخه « حيات » . ( 3 ) . در نسخه « حيات » . ( 4 ) . در نسخه « جرءت » .